مرا ببخش منی که قرار بود سنگ صبورت باشم و بشنوم و دم نزنم
منی که قرارمان بر ان شد که بشنوم و بشنوم همین...کاری دیگر بلد نبودم... بودم!!!؟
منی که گفتمت زندگیم را که با تمام وجود دوستش دارم ...
برای تو داده ام اما باز هم خوشحالم که .... می توانم سنگ صبورت باقی بمانم
مرا ببخش مهربانم...
سکوتت در این ماه ها ذره ذره ابم کرد
میگفتی ... با نگاهت ...
بارفتارت....
فراموشش کرده ام ... دیگر رهایم کنید
اما من تو را می شناختم .... نکرده بودی
این را از بیتابی که در وجودت موج می زند می فهمم
تو نمی توانی دروغ بگویی ... تو همچون منی..
چشمهایت بازگویی همه چیزنه..
این را از خبر دیدنش ..
و کشیدن جیغی و فریادی که در ان شلوغی کشیدی با تمام وجودم فهمیدم
از لرزش لبت.....لبی که همیشه تو را همیشه رسوا می کند برایم
مرا ببخش که مانند بقیه ادمها بی مهر شده ام!!!!
باور کن نشده ام....
مرا مجبور کردند...!
ان کسی که روزی خودت گفتی چرا به او نگفتی مقصر منم نه تو!!
و من دیشب گفتم...با تمام بغضی که در گلو داشتم واشکهایی که راه گو نه ام را تی می کردند و می چکیدن
انگار که داشته باشی به کسی خیانت می کنی...
ایا من خیانت کرده ام به تو....!!!؟؟؟
با خشمی که در وجودش بود خنده اش گرفته بود از من
می گفت مگر می خواهی ادم بکشی ...چرا پر پر می زنی
بگو و راحتم کن....من بی خیال شده ام...
اما نشده بود می دانستم .. می شناختمش...
نمی دانست گفتن رازی که قول داده بودی نگویی و داری عکسش را انجام می دهی کمتر از ادم کشتن نیست
آن هم برای من...
منی که با کارتون نی نی اشکم سرازیر می شود و خوردن اب از یخچال را بها نه می کنم برای ندیدن اشکم...
مرا ببخش مهربان...
می دانم با مهر سکوتت سیلی محکمی به من می زنی....
مرا ببخش!!!